تبليغاتX
به نام زیباترین
 
   
  سلام آقای مهندس آقای مهربان آقای رئیس جمهور !!!

آمدم فقط تولدتان را تبریک بگویم و دیگر هیچ!!! فقط این را بدانید که عدد ۷ راخیلی دوست دارم و معمولا توی زندگیم زیاد جلویم سبز می شود از سال تولدم گرفته تا رتبه کنکور ! امیدورام همانطور که در ادبیات و عرفان ما رنگ مقدسی است باعث تقدس آدمها هم بشودو اینکه.....

تولدتان مبارک ک ک ک ک ک ک ک ک ک!!!!!!!!!!

تولدت مبارک ریئس جمهور من !

پیشاپیش تولد تنها روحانی محبوب زندگیم جناب آقای خاتمی رو هم که ۱۴ (دو هفت تا )روز دیگه است تبریک می گم امیدوارم موفق باشند.

همین

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  و خدا یکی بود

و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
اما کسی نداشت...
و خدا آفریدگار بود
و چگونه می توانست نیافریند
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
و عدم گوش نداشت
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم
جز خدا هیچ نبود
در نبودن ، نتوانستن بود
با نبودن نتوان بودن . و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت ...

                                                       دكتر علی شریعتی                                                      

دعا می کنم که خدا از تو بگیرد آنچه که تو را از خدا می گیرد!

........

تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،از آوردن برق امیدی در نگاه من ،از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .


 تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ،از شادی توست که من در دل می خندم،از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در زیر کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب،دریاب.

....


اگر تنها ترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم ببارد، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

....

خدایا!
به روشنفکرانی که اقتصاد را اصل می‌دانند بیاموز که اقتصاد "هدف" نیست!
به مذهبی‌ها که "کمال" را هدف می‌دانند بیاموز که اقتصاد هم "اصل" است!

....

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با
ارزش.
...

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی
بودند
....
دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد!!!!

....

 خداوندا :


به علماي ما مسئوليت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنايي،


وبه روشنفکران ما ايمان، وبه متعصبين ما فهم، وبه فهميدگان ما تعصب،


و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پيران ما آگاهي ، و به


...............جوانان ما اصالت ، و به اساتيد ما عقيده، وبه دانشجويان ما


نيز عقيده ، وبه خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به


مبلغان ما حقيقت ، و به دينداران ما دين ، وبه نويسندگان ما تعهد ،


و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،


و به نوميدان ما اميد ، وبه ضعيفان ما نيرو ، و به محافظه کاران ما


گستاخي ، و به نشستگان ما قيام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان 


ما حيات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فرياد ، و به مسلمانان


ما قرآن ، و به شيعيان ما علي ، و به فرقه هاي ما وحدت ، و به حسودان


ما شفا ، و به خودبينان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان


ما صبر ، و به مردم ما خو دآگاهي ، و به همه ملت ما همت تصميم و


استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش


....

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
 
....
سلام
اینهایی را که نوشتم بخوانید خواهش می کنم بخوانید شاید اتفاقی افتاد برای همه مان.
همین
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

این پست نه نشانی از کنایه به قدرتمندان دارد و نه رنگ و بوی نا امیدی این پست فقط نشانه ای است از سر دلتنگی از روی سادگی ......

حالا که کنکور تموم شد و نتیجه ها اومد می شه راجع به یک سالی که گذشت و الحق هم خوش گذشت حرف زد . آهان برای آدمایی که پرسیدن کنکور رو چی کار کردم باید بگم رتبه ام خیلی خوب نشد یعنی اون چیزی که بعد از امتحان هم فکر می کردم نشد ولی چون عدد خوشگلیه می گم ۷۷۷۲.

خب حالا شروع می کنم. سال ۸۷ بعد از امتحان نهایی :

هیچ تصوری از نشستن سر کلاس هایی که تمام معلم هایش مرد بودن منهای دبیر ادبیات نداشتم معدل امتحان نهایی هم از این حکایت می کرد که جزو آدمهای اول کلاس نیستم و تازه سال دومی بود که به دنیای عجیب مدرسه غیر انتفاعی رفته بودم خلاصه بعد از کلی سوالات بی جواب و یه برنامه درسی ۱۰ - ۱۲روزه کلاسها شروع شد.

خلاصه رفتیم و نشستیم یه پسر حدودا بیست و هفت - هشت ساله با کله نسبتا کچل و قد نسبتا کوتاه و چشمای سبز و یه عینک دوید و اومد تو کلاس بسیار بسیار شلوغ - بامزه و باسواد و باهوش و البته خیلی خیلی خیلی خالی بند به حدی که بچه ها لقب مجید خالی بند رو به او عطا کرده بودن که این صفت آخری رو همه می دونستن اما هیچ وقت به روی او که معلم دیفرانسیل هم بود نمی آوردن از بس که خالی بندی هاش باحال بود . !!!!

وقتی برای اولین بار اومد سر کلاس گفت که امسال قرار بوده بره دانشگاه ام آی تی !!! دکترا بگیره به خاطر ما نرفته !!! بعدا متوجه شدیم که ایشون هر سال جلسه اول این موضوع رو عنوان می کنن. و کلی به اینکه اون موقع باور کردیم خندیدیم (مسخره نکنین یه جوری گفت که شما هم بودین باور می کردین)

در طول سال اسم هیچ کدوممون رو به جز ۲- ۳ نفر یاد نگرفت و ما رو با بشکن و هوی !! و مرغ !! و القاب مانند این صدا می کرد خلاصه در یک جمله شلوغ ترین و صریح ترین معلم مدرسه بود و ممکن بود هر موضوع و خاطره ای رو تو کلاس بگه (نمی دونید سر جریان دیکاپریو و گلشیفته این چه کرد !!!)ولی الحق و الانصاف فوق العاده درس می داد و از هر روش بامزه ای برای فهم دیفرانسیل استفاده می کرد. متن جزوه هاش هم گاهی خیلی باحاله .

معلم بعدی دبیر فیزیکمون که فکر می کنم محبوب ترین بود بین بچه ها یعنی اگه آمار بگیریم تو کلاس فکر نمی کنم به جز یکی دو نفر کسی از او به بدی یاد کنه بسیار بسیار انسان با شخصیت و با شعور اصلا شلوغی و شیطونی اولی رو نداشت ولی به شدت یه نمک درونی و ذاتی داشت و بدون اینکه قصد ایجاد خنده داشته باشه ما غش می کردیم. و باز هم تاکید می کنم که خیلی آدم محترم و فهیمی بودولی وقتی حرص می خورد قیافه اش خیلی جالب می شد یادمه زمستون پارسال بود احتمالا که داشت راجع به احمدی نژاد و سارکوزی حرف می زد واقعا جالب بود به شدت حرص می خورد و داد می زد می گفت اینا به شعور ما دارن توهین می کنن(اسم فرانسه هم از دهنش نمی افتاد آخه مثل اینکه زنش مدتها فرانسه زندگی می کرده و اونا هم معمولا هر سال فرانسه رو می رن) از این خصوصیات که بگذریم بسیار آدم باسوادی بود و من هنوز هم به خاطر درصد بد فیزیک (که البته مثل همه از اون چیزی که حساب کرده بودم خیلی کمتر شد)خودم رو سرزنش می کنم چون با اون شیوه تدریس باید اوضاع خیلی بهتر می بود.

معلم شیمی بسیار بسیار حراف و کلا زنگ شیمی مقدار زیادی خسته کننده بود آها راستی این معلم شیمی مون همونی بود که با مهران مدیری همکلاسی بودن و با معلم دیفرانسیل هم نسبت فامیلی خیلی نزدیکی داشتن به خاطر همین گاهی اوقات سوتی ها رفعتی(دیفرانسیل) سر کلاس شیمی یافت می شد.

دبیر گسسته : یه آدم ۳۲-۳۳ ساله . بسیار کپل وبانمک. تدریس خوبی داشت اما نه به خوبی دیفرانسیل و به خصوص فیزیک آدم جالبی بود می تونست حدس بزنه که تو امروز چه مرگته . و صدای فوق العاده ای داشت یعنی وقتی می خواست مثالی - مسئله ای چیزی بگه ما بنویسییم معمولا با صدای ناصر ممدوح(دوبلور)می گفت اینقدر خوب صداشو تقلید می کرد که تشخیص نمی دادی این صدای کیه !

دبیر دینی : به همه چیز شباهت داشت این بشر الا دبیر درس دین و زندگی اصلا به قیافه اش نمی اومد آدم مذهبی باشه و خط به خط کتاب رو هم نقد می کرد یه سری اصطلاحات خاص خودش رو هم داشت که نمکش رو دو چندان کرده بود و من درصد ۶۰ دینی ام رو مدیون همین روش های مسخره ام . خلاصه خیلی آدم باحالی بود اگه سنجش صد می زدی بهت فیلم جایزه می داد یادمه به یکی از بچه مجنون لیلی رو داد که کلی بهش خندیدیم.

دبیر عربی و زبان رو باهم می گم این دو موجود باعث و بانی تنفر من از این دو درس شدن با این که محض رو کم کنی بالاترین درصد کنکورم درصد عربی ام بود ولی از جفتشون متنفرم و بسی خوشحال شدم که از قبل از عید هیچ کدومشون رو ندیدم و این باعث شادمانیه.

دبیر ادبیات : نمونه ای خاص از قیافه و لحن سخن گفتن شخص سیمین دانشور به شدت آدم ادبی و باسوادی بود اما اصلا آدم خشک و مزخرفی نبود اتفاقا خیلی هم باحال بود با اینکه سنش از همه معلمها بیشتر بود.امتحاناش هم خداوکیلی سخت بود وبه خاطر همون امتحانای سخت ازش ممنونم.

معلم هندسه : که دونفر بودن اولی عین دخترا بود اخراجش کردن زیاد چیزی حالیش نبود دومی با لهجه فجیعی که نمی دونم مال کجاست فقط مایه دلقک بازی ما شده بود خدا ما رو ببخشه !!!

خلاصه امسال خیلی خیلی خوش گذشت و خداوند را از این بابت شکر می کنم که نذاشت این یک سال بد بگذره درسته اون جور که باید و شاید درس نخوندم نه خودمو لوس نمی کنم واقعیت رو می گم حتی یه ذره از تفریحاتمو کم نکردم به خاطر همین هم می گم که این رتبه از سرم هم زیاده. و از این جا از تمام معلمامون تشکر ویژه می کنم چون باعث این حال خوب اونا بودن و از خدا می خوام عاقبت همه کنکوری ها رو ختم به خیر بکنه.

یه کنکوری ناکام جامانده آینده نامعلوم

خوش باشید

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

مدت زیادی است که خوب نیستم یعنی صریح تر بگویم افتضاحم هیچ وقت به این مزخرفی نبودم که حالا هستم هیچ وقت اینقدر خودشیفته و دست و پاچلفتی و لوس و زودرنج و تهوع آور نبودم. اما خودم را دوست دارم فارغ از آن خودشیفتگی که گفتم خودم را دوست دارم چون حداقل دلیل احساسم را می دانم چون حداقل سبب تفکرات مضحکم را می دانم نه به من نخندید خیلی از شما گاهی احساس می کنید ولی دلیلش را نمی دانید . این دانستن گاهی فوق العاده است و گاهی بدتر از آنچه که می توانی فکرش را بکنی!!! دلم این روزها نوستالژیک شده و مدام آه می کشد و می گوید : یادش بخیر دلم این روزها بی قرار است و نمی داند که با ندانسته هایش چه کند که دانسته هایش را چگونه به آدمها تفهیم کند دلم گیج است مغزم هم همینطور . کنکور هم این وسط شده مسئله!!! اصلا فکرش را هم نمی کردم که اینقدر بی خیال به کنکور فکر نکنم . دلم دارد یادش می آید که چه روزهای فوق العادهای را از دست داده عقلم دارد یادش می آید که چه حرفهای منطقی را شنیده و عمل نکرده. دلم آه می کشد و حسرت دوران خوش آزادی را می خورد . دلم نمی داند که چرا اینطور شد. عقلم هم .

اما خدا این وسط -منظورم در مجادله عقل و دل است- گم می شود خیلی افتضاح است که آدمی خدا را گم کند او همیشه و همه جا هست او در قلب من و تو هم هست حالا که دارم می نویسم نوازشش را احساس می کنم اما گاهی فراموشکار می شوم گاهی دلم می خواهد برایش حرف بزنم و می زنم اما کاش می شد جوابش را بشنوم کاش جوابم فقط در حد آرامشی ۲ - ۳ روزه نباشد دلم این روزها خیلی خسته و مفلوک است این روزها ناتوانیم را با تمام وجود احساس می کنم این روزها مدام نفرین می کنم باعث و بانی این احساس مزخرف را که مدتی است گریبان گیرم شده مدتی است نفرین می کنم و این خوب نیست نفرین وقتی اتفاق می افتد که خسته شوی یا بهتر است بگویم نا امید شوی که عین بی ایمانی است . یاد پیامبری می افتم که می گفت سرزمینت با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه !!! به این جمله می اندیشم و آرام می گیرم ولی ... عجولم خیلی عجولم !!!به یاد بزرگانی می افتم که دوستشان داشتم که حالا یا نیستند یا هستند و نمی توانند دم بزنند. یاد تنهایی و دل تنگی می افتم یاد گمگشته ام خدای دوست داشتنی ام یاد محبوب بی همتایم می افتم و اشک می ریزم مثل کودکان بی پناهی که می گریند و سر بر زانوی مهربان مادری می گذارند که از آنها حمایت کند .

اما تنها پناهم نوشتن برای توست خدای بی مانندم !! صدایم را می شنوی ؟ تو مسئولی در برابر اشک های من دربرابر جسد های روی زمین دربرابر بی صداییمان در برابر بداخلاقی هایشان در برابر خودخواهی هایشان . نمی دانم چه شد که این چنین خشمگین با تو سخن گفتم مرا ببخش !!! دلم می خواهد حداقل تو تنهایم نگذاری دلم می خواهد تو به سخنان و شکوه های بی پایانم گوش کنی بی آنکه قصد عصبانی کردنم را داشته باشی .

وقتی می نویسم آرام می گیرم و این نعمت بزرگی است که اکنون دارم و داشتنش را مدیون عشق ازلی تو هستم . هیچ وقت این جور نوشته هایم را در معرض دید این همه آدم نگذاشته بودم . اما حالا دیگر برایم مهم نیست .

دوستان مجازی ام برایم بنویسید که حالتان خوب است ؟؟ برایم بنویسید و دلداریم بدهید برایم بنویسید چون به نوشته های آرامش بخش شما نیاز دارم.

((بترسید از ظلم کردن به کسانی که پناهی جز خدا ندارند))- امام حسین(ع)-

خدایا شکرت!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  به نام خدایی که می شود به او رسید حتی با واژه هایی که از جنس دنیا باشند.

و به نام وطن و آزادی از دست رفته مان !! و به یاد خواننده آزاد میهن... فرهاد!

شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی،
وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی؛


ظهر یک‌شنبه‌ی من، جدول نیمه‌تموم،
همه خونه‌هاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛


صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو می‌گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!


غروب سه‌شنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن
به خودم هی زدم از این‌جا برو!
اما موش خورده شناسنامه‌ی من!


عصر چارشنبه‌ی من!
عصر خوش‌بختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جون‌سختی ما!


روز پنج‌شنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوک‌اش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!


جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود!


 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

می خوام نقد بنویسم چیه ؟ چرا می خندین؟ بابا بلدم!!!!!

می خواستم اول نظرمو یا  نقدم جاهای دیگه مطرح کنم دیدم نمی شه یعنی جا نمی شه .به خاطر همین از وبلاگ خودم استفاده کردم.

خب از قسمت اول شروع می کنیم. که در حد ۱۰۰۰ چهره بود و خوب . من کلا شخصیت پدر مسعود شصت چی رو خیلی دوست دارم به چند دلیل یکی ویژگی های فوق العاده ای که داره (هر اتفاقی که می افته می گه بذارین ببینیم حضرت حافظ چی می گه )و یکی بازی غلامرضا نیکخواهه که تازه برگشته و به قول مدیری : خیلی هم خوب!!!

قسمت ۲ : که خیلی ملودرام بود با اون صحنه های روبه رو شدن شصت چی با سحر توی مراسم عروسی و اون آهنگ غمناک که روش گذاشته شده بود(توسط فرهاد مدیری) که آدم رو به یاد سوپراستارهای سینما می انداخت. و هم چنین صحنه بالارفتن از پله برای استخدام خیلی شوخی جالبی در اومده بود.

قسمت ۳: و وارد شدن به اولین شخصیت آقای اشتباهی ! این بار شصت چی می خواد مدیری باشه همیشه فکر می کردم که این اپیزود باید بهترین اپیزود ۲۰۰۰ چهره باشه ولی خب نشد اما این نکته که شصت چی آگاهانه خودش رو جای آدمای دیگه گذاشت خیلی مهم بود.

این که یه انسان باید چقدر فشار از طرف دیگران و حتی خودش رو باید تحمل کنه که دیگه دلش نخواد خودش با تمام ویژگی های خوب و صادقانه اش باشه .

و ... من این اپیزود رو دوست نداشتم چون فکر می کردم یه جور دیگه ای باشه فکر نمی کردم شصت چی رو ببرن توی یه خونه مجلل و بگن این خونه مدیریه و اون دهنش باز بمونه فکر می کردم روی خصوصیات با نمک و حتی بد مدیری کار بشه و شوخی بشه نه اینکه از یه بیماری افسردگی شروع کنن و به هیچ خنده ای نرسن. خلاصه انتظارم از مدیری خیلی خیلی بیشتر از اینا بود......

شخصیت بعدی : کاپیتان ساجدی و نقطه اوج ۲۰۰۰ چهره و صحنه های ناب و در عین حال جالب و بامزه

و بازی گرفتن خوب از بیژن بنفشه خواه و از استفاده از پتانسیل های این آدم. تا حالا به بنفشه خواه اینقدر نخندیده بودم . اون صحنه رو یادتونه که سپند امیر سلیمانی . بنفشه خواه رو صدا کرد گفت : یه موتور هواپیما آتیش گرفته اینم که خلبان نیست تنها امیدمون به توه. بعد گفت : آهان و غش کرد.

و .. فوتبال از قبل از شروع سریال کاملا برام واضح بود که قهقهه آور ترین قسمت ۲۰۰۰ چهره همینه.خوب بود ممنون آقای ژوله! خیلی بانمکی !! و توی این اپیزود یه مسئله جدید فهمیدم این برزو ارجمند چقدرخوش خنده است . پشت صحنه عالی بود من از خنده های این بشر خنده ام می گرفت یادتونه : شما عکس با شورت ورزشی دارین   - جان ؟؟؟

و اپیزود آخر و ضعیف ترین قسمت سریال . بد بود گاهی خیلی هم بد بود خصوصا حرکات احمقانه محمدرضا هدایتی که نمی دونم چرا فکر می کرد با مزه است. و نمی دونم چرا مهران اجازه داد که هر اتفاقی که نباید اتفاق بیفته.

ولی پایان مثل همیشه عالی استفاده از نوستالژی دوست داشتنی شب های برره . که یه لحظه ذهنمو برد به نا کجا آباد برره که الان داره چه اتفاقی توش می افته هنوز هم مردم همون کارای قبل رو می کنن هنوز هم کیانوش گریه می کنه و می گه : آخه چرا من اینجا موندم؟ هنوز هم شیرفرهاد به کیانوش می گه چرا عین مار چنبره زدی رو زندگی ما ؟ وای خدای من !!! اصولا کارای مدیری اگر کلا هم بد باشه (مثل جایزه بزرگ)پایان فوق العاده ای داره !!

و نظر کلی : من ویژه نامه عید چلچراغ رو که خوندم توش یه مصاحبه شده بود با شخص مهران مدیری و مدام تاکید می کنم مدام مدیری اظهار کرده بود که خسته است حالش خوب نیست و به اصرار شبکه بوده که داره سریال می سازه و حال بدش هم قطعا روی کار تاثیر می ذاره و دیگه هم نمی خواد این جور برنامه سازی رو ادامه بده. از همون موقع من کاملا ایمان پیدا کردم که ۲۰۰۰ چهره به هیچ عنوان کیفیت و شوخی های بکر ۱۰۰۰ چهره رو نخواهد داشت . که همین طور هم شد .

اما می خواستم به آقای مدیری مردی که سالها مردم این مملکت رو خندونده خسته نباشید بگم و ازش بخوام که وقتی حالش خوب نیست سریال نسازه هم برای خودش خوبه هم برای اعتماد ما !

همین

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

سال نو مبارک به اندازه آسمون و ستاره هاش به اندازه دنیا و آدماش به اندازه گلستان و گلهاش و به اندازه خدا و عشقش آرزو می کنم سال فوق العاده ای داشته باشید و داشته باشم.

فکر می کنم از روز به دنیا آمدنم این اولین باری باشه که روز ۱ فروردین اون هم این موقع صبح خونه باشم. تاثیرات متنوع کنکوره دیگه!! البته امروز تصمیم گرفتم که خونه تفریح کنم تا فردا تو مدرسه جنازه نباشم.

خیلی به این که امسال سال دوست داشتنیه امید دارم . شما هم داشته باشید.

ولی خب خیلی حالم گرفته شد وقتی موقع تحویل سال هیچ کس توپ در نکرد و تو صدای توپ نگفت آغاز سال یکهزار و سصو و هشتاد و هشت . ولی خب خودم گفتم!!

دیگه اینکه اومدم یه ذره تبلیغ کار مهران مدیری رو بکنم که امشب ساعت ۲۳  حتما شبکه ۳ رو ببینید اگه ندیدید دیگه پاتونو یعنی چشمتونو توی این وبلاگ نذارین. و کلاه قرمزی دوست داشتنی که دیگه به جز امشب فکر نمی کنم بتونم ببینمش ((تولده عید شما مبارک عید شما مبارک  !!!))

امیدوارم تمام امیدواران به کنکور نا امید نشن !!! دیگه چه آرزویی ؟؟ شما هم بگید تو نظرات !!

و....

مگه چیه ؟؟؟

عیده دیگه !!!!

شاد باشید !!!!

به هم دیگه هم فکر کنید . خودخواه نباشید بد اخلاق نباشید شبها مسواک بزنید رو چمنها راه نرید.

و اینکه نا امید نشید........

همین.

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
   

رستنی ها  کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین

در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من وتو ساده ترین شهر سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می روییم

ما به اندازه ما می بینیم

ما به اندازه ما می چینیم

ما به اندازه ما می روییم

ما به اندازه ما می گوییم

من و تو که نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم

من و تو خم و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم

من وتو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم

من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم  باشیم

گفتنی ها کم نیست....................

سلام

این آهنگ یکی از فوق العاده ترین آهنگ های فرهاده اگه نشنیدین که احتمالش بین صفر تا یکه خب برید گوش کنین به من چه

راستی یه چیز بی ربط امروز یه بیت شعر دیدم که ۵ دقیقه طول کشید بخونمش ببینید شما می تونید؟

در این درگه ، که گه گه ، که ، که و که ، که شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نئی آگه

(راهنمایی : «که» اولی به معنی کوه و دومی به معنی کاه است. ) 

خوش باشید

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

خیلی خیلی منو شرمنده می کنین از این ابراز احساساتتون که بال بال می زنید که من آپ کنم و بعضی هاتون که خیال باطلی دارید که من به علت مشغله و درس فراوان فرصت نت اومدن ندارم ولی همونطور که گفتم زهی خیال باطل !!!

این روزهای شروع امتحانا یه عادت مزخرفی پیدا کرده بودم که خدا رو شکر ترک شد این که به محض رسیدن به خونه یه فیلم می دیدم که ممکن بود تکراری هم باشه اما امروز می خوام توی این وبلاگ کوچک که یه پل کوچکیه برای ارتباط با آدمهایی که تا حالا ندیدمشون ولی خیلی هاشونو به اندازه نزدیک ترین دوستام دوست دارم از یه سری آدم تشکر کنم .

از بهمن فرمان آرا و رضا کیانیان که با خانه ای روی آب بعد از یه بوس کوچولو منو به ملکوت بردن و باز به این دنیا برگردوندن و از محمد رضا فروتن و خزر معصومی که با باغ های کندلوس عاشقانه ای رو بازی کردن که بعد از دیدنش مثل بقیه فیلمای عشقی و هندی حالم به هم نخورد که هیچ خیلی هم حال کردم.همین /.

دیگه اینکه شور و عزای دوباره برای از دست دادن حسین (به قول شریعتی : مظهر آزادگی)رو به همتون تسلیت می گم .

و این که شنیدم جناب مدیری دارن یه کارای بامزه ای می کنن که خیلی از شنیدنش مشعوف شدم کارتون می ره بازی می کنه مرد دو هزار چهره می سازه باز قول می ده ولی هنوز این فیلم سینمایی نامرئی رو شروع نمی کنه. بچه باحالیه از آدمای غیرقابل پیش بینی خوشم میاد.

امروز روز بامزه ای بود امتحان دیفرانسیل داشتیم یعنی سوال داده بود باقلوا . لذت می بردی می دیدی ولی از حل سوالا لذت که هیچی احساس می کردی دیگه برای خودش کافیه حالا باید بری سراغ خانواده اش. مرتیکه بزمجه سوال همسایگی داده براکت و رادیکال و قدر مطلق همه در درون هم.

حالا مهم نیست من که خوب دادم(اعتماد به نفسو داری ؟)

خب دیگه فکر می کنم مزخرف زیاد گفتم بسه دیگه

به قول شجاعی مهر : تا آفتابی دیگر و آپی دیگر شمارا به خداوند منان می سپارم.

راستی یه چیز دیگه این سارا سه پیچ شده می گه آهنگ وبلاگتو عوض کن منم عشق خسرو شکیبایی هی مخالفت می کنم شما چی می گین عوض کنم یه نه ؟؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
 

 

- مامانم کجا می باشد ؟

مادربزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید : پیش خدا.

- خدا آن پایین می باشد ؟

مادربزرگم سرش را می آورد بالا و می گوید : نه مادر آن بالا می باشد .

- کدام بالا می باشد ؟

مادربزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید : بالا که نه خدا همیشه همین جا پیش ما می ماند .

- خدا که خودش پیش ما می باشد چرا مامانم را پیش خودش برد ؟

مادربزرگم سرش را می آورد بالا و با چمان پر اشکش می گوید : الهی قربانت بروم و یک عدد بوسم می کند .

- آدم ها کی می میرند ؟

بابایم می گوید : هر وقت به اندازه کافی گریه کرده باشند .

- مامانم خیلی گریه کرده بود ؟

بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید : خیلی گریه کرده بود.

- چرا خیلی گریه کرده بود ؟

بابایم سرش را بالا می آورد و می گوید : حتما خدا خواسته بود.

- خدا که می خواست این قدر گریه مامانم در بیاید که بمیرد چرا او را به دنیا آورد ؟

بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید : نمی دانم... خب......

- من که خیلی گریه کردم چرا نمی میرم؟

بابایم سرش را بالا می آورد و با چشمان اشک آلود می گوید : الهی قربانت بروم و یک عدد بوسم می کند .

- من روز مادر برای کی کادو بخرم ؟

عمویم سرش را پایین می اندازد و می گوید : خب برای مادربزرگت.

- روز عید بعد از بابایم کی را بوس کنم ؟

عمویم با همان سر پایین می گوید ؟ خب مادربزرگت .

- کی کارنامه ام را از مدرسه بگیرد ؟

عمویم سرش را بالا نمی آورد و می گوید : خب... مادربزرگت .

- کارهای خوبم را برای کی تعریف کنم؟

خب ... برای مادربزرگت .

- دعوایم با ممد فرنگیز خانم اینا ؟ سوال های بی تربیتی که آدم رویش نمی شود ؟ خودم را برای کی لوس کنم ؟ به حرف کی گوش ندهم که جیغش در بیاید ؟ دیکته ام را کی بگوید ؟ گره زدن بند کفش ؟ وقتی بزرگ شدم کی برایم دختر همساده را بگیرد ؟

عمویم با همان سر پایین می گوید : خب ... خب ... مادربزرگت .

- آن وقت مادربزرگم از این کارها خوشحال می شود ؟

عمویم وقت نمی کند سرش را پایین بیندازد و با چشمان اشکی می گوید : الهی قربانت بروم و یک عدد بوسم می کند .

من خیلی خدا را  دوست می دارم و دلم می خواهد این سوال های سخت سخت را که هیچ کس جوابش را نمی داند از او بپرسم ولی نمی پرسم که چشمان خوشگلش اشک آلود نشود.

می پرسم که یک عدد بوسم کند......

سلام

دیروز داشتم چلچراغ می خوندم که یکهو این ستون به چشمم خورد و چون کنارش هم نوشته شده بود امیر ژوله و یادداشت کودک فهیم هم بود خواندمش.

نمی دونم شما هم مثل من وقتی خوندید چشمانتان اشک آلود شد و خدا را یک عدد بوس کردید یا نه ولی این را می دانم که شما هم مثل من خدا را خیلی دوست می دارید و بعد از سخت ترین اتفاقات سرش داد نمی زنید تا چشمان خوشگلش اشک آلود نشود.

دوستت دارم ای معنای مطلق عشق . ای تمام دارایی من . ای تمام آنچه که می دانم و نمی دانم .

ای همه وجود و عشق و زیبایی و معرفت و........ ای همه دنیای من!!!!!

همین.

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
 

سلام Na-na-na-na 

این پست کاملاْ سفارشیه پس خوب بخونید چون وسطاش حرفای خودم رو هم داخل پرانتز زدم (مهمه!!)

نمی دونم تا حالا برنامه سینما صدا رو از رادیو گفتگو گوش کردین یانه اگر شنیده باشین می دونین  که انتقادیه مبسوط.

این هفته راجع به همیشه پای یک زن درمیان است صحبت می کردن

فرزاد حسنی بود و کمال تبریزی و امیر قادری .

خدا رو شکر آقای پوریا تشریف نداشتن چون دیگه فحشی نمی موند که نثار کمال تبریزی نشه .چون من خودم برنامه رو گوش نکردم و ضبط شد شنیدم اطلاعاتم خیلی کامل نیست چون از اول اول برنامه ضبط نشده بود اما خب حدود ۱ ساعت ۱ساعت و نیم رو گوش دادم . از اونجایی که شروع شد بحث سر فروش فیلم و تأثیر مهران مدیری روی فروش فیلم بودکه فرزاد حسنی و امیر قادری شدیدا تاکید داشتن که مهران عامل مؤثری برای فروش فیلم بوده ولی کمال تبریزی مخالف بود.

و می گفت : بازیگر چهره بدون حضور عوامل مؤثر در فیلم باعث فروش نمی شه (البته حرف منطقیه ولی خب نمی شه تأثیر مهرانو بر فروش میلیاردی نادیده گرفت.)

تبریزی : شما تا حالا فیلم ندیدین مهران مدیری توش بازی کنه و نفروشه ؟؟بعد فرزاد باقاطعیت گفت : نه مثلاْ چی ؟

تبریزی : مثلاْ دیدار کار آقای هنرمند  فرزاد حسنی و امیر قادری : خب اون فیلم که مدت ها توقیف شده بود بعد هم بد موقعی اکران شد و ...

تبریزی : من میگم اگه فیلم ، فيلمنامه خوبي نداشته باشه ، كار گرداني درستي نداشته باشه و ديگر عوامل خوب نباشن بازيگر چهره نمي تونه كاري بكنه.و فيلم هايي رو مثال زد كه گلزار و امين حيايي توش حضور داشتن و نفروخته

فرزاد : ولي شما موقعي از مديري استفاده كردين كه مرد هزار چهره اش تازه پخش شده بود و مردم خيلي تحت تأثيرش بودن در واقع اون موقع فصل مديري بود.

(بچه ها بذارين يه چيزي بگم اين بيچاره ها (فرزاد حسني و امير قادري ) هر انتقاد درست يا نادرست و منطقي يا غير منطقي مي كردن كمال تبريزي سريعاً تكذيب مي كرد طوري كه فرزاد باخنده به امير قادري گفت : امير جان تا سخنوراني مثل آقاي تبريزي و آقاي داوودنژاد هستن يه بله نمي توني ازشون بگيري .)

امير قادري هم يادمه گفت كه با يه ذهنيت خيلي خوب بعد از ديدن چند تا فيلم بد رفته سينما و رفته كه كلي حال كنه و با ديدن اون تابلوي ما براي فصل كردن آمديم روي ديوار انتظار قهقهه داشته و لي به مقصودش نرسيده .

بعد يه ارتباط تلفني داشتن با محسن علي اكبري (تهيه كننده ) كه اون هم كلي به وزارت ارشاد به خاطر ندادن مجوز اكران فحش داد بد هم فحش داد و كلي از فيلم دفاع كرد راستي يه چيز جالب كمال تبريزي گفت كه پيشنهاد بازي مهران از طرف آقاي علي اكبري داده شد و بلافاصله هم ما قبول كرديم چون نقش  واقعاً بهش ميومد ودليل اينكه ما خودمون مهران رو پيشنهاد نكرديم اين بود كه تصور مي كرديم دستمزد خيلي زيادي رو طلب كنه !!

بعد يه ارتباط تلفني ديگه داشتن با رضا مقصودي (نويسنده فيلمنامه اوليه )

از اول تا آخر مكالمه با ابن آقا ايشون داشتن به شدت هر چه تمام تر از خودشون و فيلم نامه شون تعريف و تمجيد مي كردن طوري كه خيلي باصراحت گفت : من فيلم رو دوست نداشتم چون فيلمنامه خوبي نداشت فيلمنامه من فيلمنامه خوبي بود ولي اون متني كه ساخته شده متن من نبود ه .

كه همون لحظه كمال تبريزي گفت كه قرار بوده اول فيلمنامه ايشون ساخته بشه ولي دقيقاً شب قبل از كليد خوردن كار بهش زنگ مي زنن و مي گن كار تعطيله و متنها از هم گسيخته است و از اين حرفا.

و كمال تبريزي هم كه اصرار داشته فيلم رو بسازه متنها رو مي ده به نغمه ثميني كه تغييراتي درش بده و قصه كلاً عوض مي شه .

اين يارو رضا مقصودي اينقدر متكبرانه از خودش تعريف كرد كه بعد از اينكه ارتباط قطع شد امير قادري به كنايه و باخنده گفت : خيلي ممنون از آقاي مقصودي كه خيلي اطلاعات خوبي رو به ما دادن و فرزاد ادامه داد : و ما رو مقصود رسوندن .

اينقدر برنامه شلوغ پلوغ بود كه اگه يه نفر اتفاقي راديو رو روشن مي كرد دچار ديوانگي موقت مي شد.

تصور كنيد كمال تبريزي و فرزاد و امير قادري هر سه تا با هم به حالت فرياد با هم حرف مي زدن.(ميكروفن تركيد !!!)

ولي يه چيزي خيلي جالب بود اينكه خيلي تاكيد داشتن كه حبيب رضايي به درد اين نقش نمي خورده فرزاد گفت حبيب توي كلاساي باززيگري امين تارخ همكلاس من بود و از معدود باسواداي سينماي ايرانه و ... من نمي خوام خاطرات خوشم  از بازيش توي  آژانس و ... خراب بشه. ولي كمال تبريزي اعتقاد داشت كه اگه حبيب به درد نقش نمي خورد توي جشنواره كانديدا نمي شد و باگفتن اين جمله از تبريزي صداي بلند چه ربطي داره ؟؟ از اطرافيان شنيده شد كه جوابي هم براش وجود نداشت .ولي به هيچ عنوان از بازي بد مهران صحبت نشد (برعكس نقد هاي ديگه !!)

و يه انتقادهايي كردن كه كمال تبريزي  مي گفت كه سر گاهي به آسمان نگاه كن هم همين ها رو به من مي گفتن كه فيلم نامه منسجم نبوده (آخه گاهي به آسمان نگاه كن هم انتقاد داره ؟؟ من نمي فهمم اين منتقدهاي ما چي مي خوان اين قضيه،‌قضيه اينه كه مهران مي گفت نقد منفي هم درمورد هملت شكسپير خوندم .  Computer Smash )

ولي فرزاد به كمال تبريزي گفت كه شما خيلي خوب حرف مي زنيد و خيلي دلم مي خواد يه برنامه سينمايي با هم اجرا كنيم.

و يه تيكه ديگه هم گفتن كه اون سكانسي كه كيانيان با گلي توي اتاق بودن كليشه اشاره به رياكاري كارهاي قبلي كمال تبريزي است و مثل حاتمي كيا كه توي به نام پدر به داشته هاي قبلي اش اكتفا كرده كمال هم خواسته همين كار رو بكنه !!

اما كمال تبريزي يه حرف قشنگ زد به امير قادري گفت :‌تو همه فيلماي منو ديدي به من بگو كدوم يكيشون شبيه قبلي بوده ؟؟ و امير قادري هم با صراحت گفت : شما از جمله كارگردانايي هستين كه خيلي متفاوت و متنوع كار مي كنين.

راستي يه انتقاد مسخره كه هر جفتشون به خصوص امير قادري داشتن اين كه فروش زياد فيلم دليل بر اين نيست كه مخاطب فيلمو دوست داشته يا بعداً مي تونه دوست داشته باشه و فيلم مسخره اي مثل عروس خوش قدم رو مثال زدو كمال تبريزي هم برگش گفت : نصف فروش فيلم به خاطر كسايي بوده كه براي بار چندم رفتن فيلمو ديدن و من از اين قضيه اطلاع دارم .و گفت كه توي سايت سينماي ما هم رفته و از نظرسنجي ها و ستاره ها و همه چي هم اطلاع داره گفت كه حتي كامنت هاي مردم رو هم خونده در اين لحظه امير قادري لال شد  . Toungue Out 

خلاصه قصه اين بود كه خيلي از فيلم بدشون نيومده بود ولي خب انتظار بيشتري داشتن.

همين .      

معذرت مي خوام اگه دير نوشتم يا اگه خيلي با جزئيات عمل نكردم بضاعت حافظه ام در همين حد بود.

 

وحالا .....                                                            رضا عطاران

دلم مي خواد اينجا فقط ازش دفاع كنم فقط !!!

مردي كه از دوران جنيني عاشق مسخره بازي هاش بودم(مسخره بازي نه به معني مسخره بازي به معني مسخره بازي فهميدين ؟؟) و براي خونسردي هاي بيش از حدش ميميرم.

دارم سعي مي كنم يه ذره مثل اون بي خيال باشم. بي خيال بي خيال ....

از وقتي توي ساعت خوش بود دوست داشتني بود با اين كه تصوير اندكي از ساعت خوش به ياد دارم ولي همون يه ذره هم ياد آوري اش لذت بخشه .تا بعد كه توي سيب خنده فقط صداش شنيده مي شد. يكي از دوست داشتني ترين و نوستالژيك ترين آيتم هايي كه توي زندگيم ديدن قيافه جواد رضويان توي سيب خنده است اون جايي كه نقش يه دكتر رو بازي مي كرد و بعد از گند زدن به حال مريض رو به دوربين مي گفت : مصدوم آماده است !!! 

واي خداي من مجيد دلبندم كه بعد از پخشش براي اولين بار كلمه بد آموزي در بين منتقدا و پدر و مادرا مد شد. و اعتقاد داشتن كه بد آموزي داره و بچه ها نبينن بهتره . ولي نمي دونم چرا الان كسي به مزخرفاتي كه توي برنامه هاي كودك گفته مي شه نمي گن بد آموزي مثل اين برنامه مسخره رنگين كمان.

بعد عطاران قطار ابدي رو ساخت كه ازش متنفرم صادقانه بگم حالم از ريختش بهم خورد توي اون برنامه البته .

بعد هم كوچه اقاقيا كه مزخرف بود ... به قول چلچراغ وقتي خودش هم جلوي دوربين و هم پشت دوربين كار مي كنه و ۹۰ شبي  مي سازه سريالش به سمت لاي باقالي ها ميل مي كنه. !!

ولي خانه به دوش بر عكس آنونس لايتچسبكش خيلي خيلي خيلي باحال بود  من دو تا سريال رو وقتي آنونسش پخش شد مسخره كردم و به غلط كردن افتادم اولي پاورچين بود و دومي هم خانه به دوش.

بعد هم متهم گريخت و ترش و شيرين كه خيلي بهم نچسبيد.

ولي اين يكي بزنگاه خوبه بدک نیست.گرچه وقتي قسمت هاي اول يه كم بي مزه بود (كه اگه خودش فيلمنامه نويس بود اينجوري نمي شد .) خيلي ها چوب انتقاد رو بالا گرفتن اما من عاشق صحنه هاي خاصش بودم. عاشق اين كليشه شكني اختلاف طبقاتي . عاشق درسا

خيلي به خود نيكي نصيريان و به عطاران به خاطر كشف همچين اعجوبه اي تبريك مي گم . تنها كسي بود كه وقتي از مهران جدا شد شروع نكرد مثل جواد رضويان پشت سرش حرف زدنو هنوز هم هر جا مي ره و صحبت از مهران مي شه اعلام مي كنه كه بهش مديونه و دوست داره كه دوباره باهم كار كنن

من هم خيلي دوست دارم كه اين اتفاق بيفته.

آقاي خونسرد خندان باحال   شاد باش تا شاد كني







 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
 

سلام

 

زن مثل اکسیژن می مونه اگه نباشه مرد کبود می شه !!!

ما مردها از نظر روحی به زن احتیاج داریم چون حیوان ناطقیم !!

 

 زنها مثل اورانیوم غنی شده می مونن چون هیچ وقت در حال تعادل نیستن. وقتی یه الکترون به سمت اورانیوم حرکت می کنه و بهش برخورد می کنه می دونی چه اتفاقی می افته ؟ جنگ هسته ای . این الکترون همون احساساته !!

 

دیشب چنان الکترونی از خودمون ساطع کردیم که همین پنج شنبه عروسیمونه !!

- مبارک باشه !     - سعی می کنیم !!

 

به شما گفتن شبیه آنجلینا جولی هستین ؟

 

- بله تقریباْ همه می گن!

 

- خب همه اشتباه می کنن چون اولاْ ایشون خیلی زیبا هستن بعد اینکه مزاحم آدما نمی شن !!

 

That is for business              It is for love 

 

اينا جملات شادي بر انگيزي (چه كلمه اي) بودن كه ديروز عصر تو سينما از شنيدنشون احساس شادي شديد كردم و قهقهه زدم البته بيشتر بودن ولي فعلاً همين ها رو يادم مي ياد با يه ذهنيت خيلي خوب رفتم فيلم رو ببينم سعي كردم تمام نقد هايي رو كه درمورد فيلم و خود كمال تبريزي خونده بود كه ۹۵ درصدش منفي بود رو فراموش كنم و برم ۲ ساعت از زندگيم رو لذت ببرم . و به هدفم رسيدم خيلي خيلي خيلي بيشتر از دايره زنگي با اين فيلم حال كردم شايد به خاطر بازيگراش بود كه همشون رو از گلي فراهاني گرفته تا خود مديري عزيز و حبيب رضايي و كيانيان كه از دستش مردم از خنده بود يا شايد هم به خاطر شخص شخيص آقاي تبريزي كه تا به حال عاشق همه فيلمهاش بودم خصوصاً گاهي به آسمان نگاه كن!!

با نقد هايي كه خونده بود تا حدودي تأ كيد مي كنم تا حدودي موافقم كه فيلم نسبت به گذشته كمال تبريزي ضعيفه ولي خب خيلي بهتر و شادي آور تر از خيلي فيلمهايي است كه الان يا قبلاً روي پرده است و بوده .

 

اينها رو گفتم تا شما هم بريد فيلمو ببينيد مطمئنم ركورد اخراجي ها و توفيق اجباري زده خواهد شده چون فيلم ۳ روزه ۹۰ ميليون فروخته شما هم كمك كنيد به صنعت سينماي اين مملكت!!!

 

 

                                          

 

                    

 

                    

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

زندگاني همه صورتكده اي از ياد است

ياد ياران قديم ياد خويشان صميم

زندگاني ياد است

دلم از ياد كسان هرشبه در فرياد است

پدر و مادر محبوب ز كف رفته ما

يكزمان هم نفس ما بودند

همه شادان همه سرخوش

همه گويا بودند

زندگي معني داشت

ناگهان ديده ز دنيا بستند

با دل و ديده پاك سر نهادند به خاك

يادشان در دل ما روحشان در افلاك

روزگاري من و تو با فرزند شاد و خندان همه با هم بوديم

گرد هم عشق مجسم بوديم

ناله در خانه ما راه نداشت

بي خبر از غم عالم بوديم

كم كمك روز جدايي آمد

پاره هاي تن ما از بر ما دور شدند

نازنينان رفتند خانه هاي دل ما يكسره بي نور شدند

گرچه رفتند ولي خاطره هاشان برجاست

يادشان در دل ماست

دل ما ناشاد است

زندگاني ياد است

دل به ايام مبند با خبر باش كه در طبع جهان بيداد است

خويشتن را مفريب شادي ما و تو بي بنياد است

خيمه هر جا بزني روز دگر بر باد است

دوستداران رفتند همه ياران رفتند

مهربانان خفتند غمگساران رفتند

حال گل گشت به گلزاري نيست

همه خوبان همه خويشان همه ياران رفتند

زندگاني ياد است

ياد ياران قديم ياد خويشان صميم ياد خوبان نديم

زندگاني ياد است دلم از ياد كسان هر شبه در فرياد است!!!!

من چون از خبر فوت استاد شكيبايي خيلي خيلي شوكه شدم و دارم ديوانه مي شم حرفي ندارم بزنم فقط يه وظيفه روحي - عشقي منو وادار كرد كه بنويسم و از هر كسي كه داره اين متنو مي خونه بخوام كه يه صلوات نثار روح كسي كنه كه روحش رو وقف روح ما كرد.

همين !!!!!!!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
 

سلام

امروز روز ازدست دادن است روز از دست دادن یک استاد یک عاشق یک مبلغ دین ( به معنای دقیق کلمه ) . روز از دست دادن کسی که باشناختنش عاشق دین و ایمان شدم ((عاشق ایمانی که بشریت را نجات دهد و خودم هم فدایش شوم.)) . خدای منطق بود خدای عشق و عرفان امروز روز از دست رفتن ناگهانی دکتر علی شریعتی است. دیگر نمی دانم چه بگویم خودتان بخوانید و قضاوت کنید .

 

گاه با تمام وجود دعا می کرد:

(( پروردگارا ! به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم و شهامتی ده تا تغییر دهم آنچه را می توانم عوض کنم و دانشی ده که تفاوت این دو را بفهمم . ))

خدایا:

مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین و یا حمله تعصب و عمله ی ارتجاع هم آواز کند.

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی به (( اسلام آری )) و به (( تشیع آری )) کافر گردان.

                                                                       خدایا؛

آنچنان غریق دریای غربتمان نكن

كه به هر خاشاك عاطفه ای دست دراز كنیم.

رنج تلخ است، ولی وقتی آن را به تنهایی می كشیم تا  دوست را به یاری نخوانیم،

و چه تلخ است لذت را تنها بردن

وچه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

وچه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن، سخت تر از كویر است،

در بهار هر نسیمی كه بر چهره ات میزند یاد تنهایی رادر سرت زنده می كند.

تنها خوشبخت بودن خوشبختی ای  رنج آور و نیمه تمام است.

تنها بودن، بودنی به نیمه است

گاه با تمام منطق سخن می گفت :

(( ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ، اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول  مطرح نکرد ؛ به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

قولوا لا اله الا الله تفلحوا

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است :همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند و مردند ، احتمالا « شرابخوار » بودند ، « نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و .... بودند.

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛ یعنی بعد از هجده ، نورده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید  که « آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها  ، تا به توحید معتقد می شوید  ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد » ! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛ اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ، تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ، غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛ اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ، در عین حال که منافعش را هم قبول دلرد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ، ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد ! ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ، اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی (( حرام است )) هیچ کس گوش نمی دهد برای این که تو نمی فهمی که چیست.

 

گاه یک جمله می گوید که برای درکش ساعت ها وقت لازم است :

(( هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند هست .))

(( استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن دین من است .))

 

گاه از زندان دنيا به تنگ مي آيد :   

      

من خواستم زندگی كنم راهم را بستند

ستایش كردم گفتند خرافات است

عاشق شدم گفتند دروغ است

گریستم گفتند بهانه است

خندیدم گفتند دیوانه است

                                      دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

...........................................................................................................................

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

 

 

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی

که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!

و....

وچمران برايش مرثيه مي خواند:

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

                                     

                                                   

اگر تنهاترين تنهاها شوم ، بازهم خدا هست ،

 او جانشين همه نداشتن هاست .

نفرين و آفرين ها بي ثمر است .

اگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي

اي پناهگاه ابدی ! تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

مهران ديشب اومد تا همه رو خوشحال كنه نه اينكه خودشو نشون بده اومد تا اون استرس وحشتناكي كه براي امتحان فيزيك داشتم رو از بين ببره اومد تا از لبخندهاي خاص باحال بزنه .

اما من صادقانه بگم خيلي برنامه ديشب رو دوست نداشتم شايد به خاطر تنفر شديد از رشيدپوره با اون لبخندهاي احمقانه مصنوعي اش . نمي دونم . ديشب رشيدپور يكي از افتضاح ترين اجراهاي خودش رو نمايش داد . سؤالا مزخرف و تكراري بودن ( البته بعضي از سؤالا ) فكر كنم مجله فيلم رو گذاشته بود جلوش از روي اون سؤال طرح كرده بود . خلاصه احمقانه بود .

حالا از بحث رشيدپور بگذريم مهران خودش يه جوري شده نمي دونم مصاحبه اش رو با اميد زندگاني يا حتي فرزاد حسني ديدين يا نه ولي اگه ديده باشين كاملاً متوجه اين تفاوت فاحش مي شين . ديشب خيلي بامزه شده بود مي گفت ، مي خنديد از ته دل مي خنديد. ولي من اون مهران اخم كرده ي درونگراي فيلسوف رو بيشتر دوست داشتم و دارم . من اون مهران رو كه اين شعر

در دل و جان خانه كردي عاقبت ...... رو زمزمه مي كنه دم از شكسپير و تولستوي مي زنه رو بيشتر دوست دارم . ديشب خيلي صميمي بود اما اصلاً فكر نكنيد الان ذرهاي از اعتقادم بهش كم شده ها ولي نمي دونم چرا مثل هميشه بعد از ديدن مصاحبه اش قلبم درد نگرفت .( اي بميري رشيدپور ببين آدمو وادار به گفتن چه حرفايي مي كني ) .

خب انتقاد بسه يادمه وقتي آقاي گلزار تشريف آوردن شب شيشه اي و ركورد اس ام اس ها رو زدن خيلي دلم مي خواست يه نفر بياد روي اينو كم كنه و اين اتفاق ديشب افتاد مهران ديشب ثابت كرد مردم فقط ستاره هاي چشم سبز فيلم عشقولانه بازي كن رو دوست ندارن مردم مي فهمن كي داره براشون از ته ته ته دل كار مي كنه. يه چيز ديگه كه به نظرم خيلي مهم بود حرف زدن از جنگ بود من يكي از افتخاراتم اينه كه مهران مدت طولاني جبهه بوده و اين فوق فوق فوق العاده است . دليلش رو هم توضيح نمي دم چون اينجوري احساس آرامش بيشتري مي كنم . 

بامزه ترين قسمت برنامه ديشب هم كه فكر مي كنم شما هم نظرتون با من در اين مورد هماهنگ باشه اون داستان بامزه شريفي نيا بود خصوصاً اون موقع كه گفت از من كلوز بگيرين و روبه دوربين  به شريفي نيا گفت (( تو خودتو نكشتي كه بياي تو سريال من بازي كني )) و به فكر فرو بر ترين قسمت هم وقتي بود كه رشيد پور نظر مهران رو راجع به جواد رضويان پرسيد و اون هم گفته كه بي معرفته .

خلاصه به همه بچه هاي مديري فنز و غير مديري فنز تبريك مي گم كه ديشب انسان محبوبشون رو خيلي خوش تيپ با كت شلوار ست و كلوز هاي وحشتناك دوربين كه تا سلول هاي لپ مهران روهم گرفت ديدن .

موفق باشي موفق باشم موفق باشييييييييييييييييييييد 

توضیحات:

مهران = جناب آقای استاد مهران مدیری

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  جمعه شب

مثلث شيشه اي

با حضور دل نشين و سبز

مهران مديري

توضيح : اين پست فقط براي تبليغات ارسال شده و بعد از پخش برنامه جمعه شب هيچ ارزش ديگري ندارد .

خب من شنبه امتحان فيزيك دارم حس بد شانسي شصت چي بهم دست داده. ولي مهم نيست اهميت كدوم بيشتره مهران يا فيزيك

خب معلومه كه استاد . واقعاً برام دعا كنيد كه شنبه سر جلسه اتفاق خاصي نيفته .....

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی ؟ من بی دفاعم

من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم نه کسی منو می شناخت نه کسی بنده رو می دید.

نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگری همه سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم من با هیچ کس مخالفت نمی کردم سر به کار خودم بود و شریف بودم .

من نمی خواستم به بانک برم من نمی تونستم طبابت کنم من نمی تونستم سرهنگ باشم من نمی خواستم شعر بگم من مقاومت کردم تا حد توانم . اما توانم کم بود بنده ضعیف بود برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران . و من به همه احترام می گذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه اینها که می گن مال من نیست حق من نیست و من اشتباهیم . من از اولش هم اشتباهی بودم بله من یادم رفت که اینها مال من نیست و من اشتباهیم . تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود .

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیز رو برای خودم برنداشتم هیچ چیز رو توی جیبم نگذاشتم من از سهم کسی نزدم من فقط اشتباهی بودم خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم من فقط اشتباهی بودم چه دفاعی از خودم بکنم من بی دفاعم حالا من مانده ام و تاوان این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم .

خدایا تو منو ببخش

 و......

مگر چشم از زبان صادقانه تر نمی گوید ؟ مگر نه اشک زیباترین شعر بی تاب ترین عشق و گذران ترین ایمان و داغ ترین اشتیاق و تب دارترین احساس و خالص ترین گفتن و لطیف ترین دوست داشتن است که همه در کوره یک دل به هم آویخته و ذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند که نامش اشک شده است ؟ ( دکتر شریعتی )

و.....

من من نمی دانم که چه باید بگویم و به چه باید فکر کنم فقط از تو می خواهم خدایا تو را به نام خودت سوگند می دهم که تا جایی که می دانی می توانم این غم را از من نگیر . تا جایی که می دانی می فهمم این عشق را از قلبم نبر .

خواستم دیشب بنویسم اما فوران احساسات و غلیان هیجانات این اجازه را از من ربود . حال می گویم که این تنهایی خودم و خودت را دوست دارم این تنهایی را از من نگیر. خدایا فراموشم نکن و نگذار که فراموشت کنم . همین فقط همین برای بودن و ماندن کافیست ..............

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

                                           باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحر گهی

                                          دست دعا برآرم و دور گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

                                            صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب

                                           بیمار باز پرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار

                                           بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و زغم عشقم خلاص داد

                                           منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می گریم و مرادم از این سیل اشکبار

                                            تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل

                                            در پای دمبدم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تست

                                             فی الجمله میکنی و فرو می گذارمت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام خيلي ببخشيد دير كردم مگه ما از دست اين مسافرت هاي طولاني خلاصي پيدا مي كنيم؟

بگذريم ، مي گن كه در حال حاضر دايره زنگي پرفروش ترين و مرد هزار چهره پربيننده ترينه معلومه واضح بود مگه مي شه مديري يه كاري بكنه و جزء ترين ها نباشه ؟

اين دو قسمت اخير با اين كه لحظات قهقهه آور خيلي نداره ولي خيلي فوق العاده است البته از نظر من. موسيقي متن عالي كارگرداني شاهكار. من احساس مي كنم توي اين كار مديري داره به معناي واقعي كلمه كارگرداني مي كنه البته اصلاً منظورم اين نيست كه قبلاً اين كار رو درست انجام نمي داده كه اصلاً اين طور نيست . منظورم كارگرداني فني يا تلويزيونيه . ديشب لحظه انفجار خيلي خوب دراومده بود يا مثلاٌ وقتي دوربين مي خواد روي صورت خمسه زوم كنه خيلي سينمايي اين اتفاق مي افته .

به نظر من مرد هزار چهره كار قابل دفاعيه و فوق العاده . اميدوارم اين موفقيت همينطور ادامه پيدا كنه امروز قسمت آخر پخش مي شه كه خيلي مشتاقم ببينم . راستي مي دونين اين كار پشت صحنه هم داره يا نه اگه متوجه شدين بهم بگين آخه من عاشق پشت صحنه هاي كاراي مديريم .

فردا بايد بريم مدرسه و اين اصلاً خوشايند نيست .ولي چه مي شه كرد همينه كه هست .......

 

 شاد باشيددددددددددد ..........

تا بعد ( به قول اميد زندگاني ) به اميد بقاي صفاي وفاي شما.........

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام سلام سلام

به علت وجود برخی شبهات برای خودم پست قبلی رو حذف کردم . و با کمال پر رویی و با اجازه شما نظرات اون پست رو برای پست قبلی گذاشتم .

خب من امروز بسیار بسیار شادم چون رفتم سینما دایره زنگی رو دیدم و به همه هم پیشنهاد می کنم برن ببینن خیلی بامزه ست و بسیار پربازیگر از مهران مدیری و شریفی نیا و دختر کوچیکش ( ملیکا ) بگیرین تا باران کوثری و صابر ابر و بهاره رهنماو حامد بهداد وامین حیایی و زنش (كه تا دلش خواست شوهرشو كتك زد )و... بقیه شو خودتون برید ببینید غافل گبر شید . خلاصه خیلی امروز خوش گذشت . الان هم دارم در حال بتهوون گوش کردن می نویسم و به همین علت این قدرپراکنده و درب داغون شدم .

 اين چند روزه اين قدر تبريك عيد شنيدم و گفتم كه رو به رواني شدنم به همين علت ديگه نمي گم عيدتون مباركككككككككككككك .

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

پرواز ۸۷ داره شروع مي شه كمربنداتون رو محكم ببندين.

بازم از كسايي كه نظر دادن خيلي خيلي خيلييييييييييييي ممنونم اميدوارم بتونم جبران كنم.

آنونس مرد هزار چهره رو كه ديدين فوق العاده بود نه ؟؟؟؟؟؟؟ راستي امشب از شبكه سه بعد از اخبار ۲۲ جشن اين شبكه پخش مي شه كه توي اون قسمت كوتاهي كه من ديدم خيلي از اساتيد جايزه گرفتن از مهران مديري گرفته تا ابراهيم حاتمي كيا . حتماً ببينيد .

راستي عيدتون مبارك !!!!!!!!!!!!!! اميدوارم سال فوق العاده اي داشته باشيد و به تمام آرزوهاي معقولتون برسيد و حالتون خوب باشه.

ويكبار دگر وقت بهاران شد و گه موسم ديدار نگاران شد و صحرا و چمن ، دشت و دمن چلچله باران شد و گه عيد رسيد و به طبيعت نفسي تازه دميد و زسر ساق اقاقي مگس از شاخه پريدو........

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت 

                                                                   بادت اندر شهرياري برقرار و بردوام

سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش

                                                                   اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام

توي لحظه سال تحويل که عاشقانه ترين و ايراني ترين لحظه ساله منو فراموش نكنيد.

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

ممنون از نظراتتون كه براي ادامه دلگرمم مي كنه . بازم از اين كارا بكنيد.

امروز روز خدا بود به همين دليل نمي گم روز بدي بود ولي به من نچسبيد . چون به بد كينه اي يه عده پي بردم . مهم نيست فراموش كنيد چند تا عكس از مرد هزار چهره ديدم فكم به شعاع ۱.۵ متر باز موند ايمان دارم كه كار فوق العاده اي خواهد شد.

از يه طرف از نزديك شدن به عيد خوشحالم از يه طرف وقتي فكر مي كنم اين عيد آخره دلم مي لرزه آخه سال ديگه سال پيش دانشگاهي و فلاكت و بدبختيه . ولي فعلاً سعي مي كنم مثل هر سال زيادي شاد باشم .

 

 

كف فرموديد ؟ حالا بقيه اش ...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

امروز آغاز مي كنيم به نام زيبايي و فردا به پايان مي رسانيم به نام مرگ كه خود زيبايي است . در اين سفر كوتاه و سخت ياريم كنيد .

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس