|
و خدا یکی بود
و یکی چگونه می توانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور اما کسی نداشت... و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ... و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ و خدا بود و با او عدم بود و عدم گوش نداشت حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم و حرفهایی است برای نگفتن ... حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ... و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت درونش از آنها سرشار بود . و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟ و خدا بود و عدم جز خدا هیچ نبود در نبودن ، نتوانستن بود با نبودن نتوان بودن . و خدا تنها بود هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت ...
دعا می کنم که خدا از تو بگیرد آنچه که تو را از خدا می گیرد!
........
تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،از آوردن برق امیدی در نگاه من ،از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .
تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ،از شادی توست که من در دل می خندم،از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در زیر کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب،دریاب.
....
اگر تنها ترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم ببارد، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی
....
خدایا! به روشنفکرانی که اقتصاد را اصل میدانند بیاموز که اقتصاد "هدف" نیست! به مذهبیها که "کمال" را هدف میدانند بیاموز که اقتصاد هم "اصل" است!
....
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. ...
|
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
....
دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد!!!!
....
|
خداوندا :
به علماي ما مسئوليت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنايي،
وبه روشنفکران ما ايمان، وبه متعصبين ما فهم، وبه فهميدگان ما تعصب،
و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پيران ما آگاهي ، و به
...............جوانان ما اصالت ، و به اساتيد ما عقيده، وبه دانشجويان ما
نيز عقيده ، وبه خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به
مبلغان ما حقيقت ، و به دينداران ما دين ، وبه نويسندگان ما تعهد ،
و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،
و به نوميدان ما اميد ، وبه ضعيفان ما نيرو ، و به محافظه کاران ما
گستاخي ، و به نشستگان ما قيام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان
ما حيات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فرياد ، و به مسلمانان
ما قرآن ، و به شيعيان ما علي ، و به فرقه هاي ما وحدت ، و به حسودان
ما شفا ، و به خودبينان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان
ما صبر ، و به مردم ما خو دآگاهي ، و به همه ملت ما همت تصميم و
استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش
....
خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
....
سلام
اینهایی را که نوشتم بخوانید خواهش می کنم بخوانید شاید اتفاقی افتاد برای همه مان.
همین
|
| |
|
|
|